X
تبلیغات
فرهنگی , اجتماعی ,سیاسی - یهودیان مخفی و تأثیر آنان در تحریف مسیحیّت

فرهنگی , اجتماعی ,سیاسی

وبلاگ فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی جمعی از دانشجویان

یهودیان مخفی و تأثیر آنان در تحریف مسیحیّت

چکیده

مطلب پیش رو درباره یهودیان مخفی و تأثیر آنان در تحریف مسیحیت، درباره اینکه چگونه یهود توانایی آن را پیدا کرد که از طریق پیروی از گام‌های شیطان که لشکر و حزب او می‌باشند و کار سخت و طاقت‌فرسا و برنامه‌ریزی دقیق و فتنه‌انگیزی و دسیسه‌چینی به برتری و سیطره کنونی و تسلّط و کنترل و خراب کردن دیانت مسیحی بر سر پیروان آن، به ویژه در غرب نائل شود. و همچنین انحطاط بنی اسرائیل و آشنایی با پولس و نقش او در تحریف مسیحیت و حرکت مارتین لوتر در ظهور پروتستانتیزم و ویرانی پایه های اقتدار کلیسا خواهیم پرداخت.

کلید واژه

یهود، مسیحیت، پولس، شائول، غرب.

مقدّمه

سخن از یهود هرگز پایان نخواهد یافت تا آنگاه که حیات دولت نامشروع صهیونیستی که با پشتیبانی قوی استکبار جهانی و در رأس آن (ایالات متّحدة آمریکا) و دیگر کشورهای مسیحی (اروپا) و در رأس آنها (انگلیس) و (فرانسه) سرزمین مقدّسی را غصب و اهالی آن را آواره کرده‌اند، به پایان برسد. یهود توانایی تثبیت سیطرة خود را از طریق لابی‌های صهیونیستی که بر تمام امور و شئون این کشورها حکم می‌راند، به دست آورده است و این امر پس از تخریب دیانت این کشورها که همان مسیحیّت می‌باشد، ممکن گردیده است. آنها مسیحیّت را به طور کلّی از مفاهیم و عقاید آن تهی نموده و از همان قرن اوّل مسیحیّت، در پی دفن دیانت مسیحیّت که عیسی بن مریم(ع) آورندة آن از سوی پروردگار جهانیان که بدون تردید وجود فرزند و شریکی را در پادشاهی برای خود نمی‌پذیرفت، بودند. هنگامی که (شائول) یهودی که مسیحیان او را پولس (پل) می‌نامند، وارد این دین شد و دیانت مسیحیّت را تحریف کرد.

از آن زمان، دیانت مسیحیّت رو به نزول گذارد، تا جایی که آنان پایان این دیانت را مغرب زمین اعلام کرده و به جای آن، سیستم و نظریّه‌ها و آرای فلسفی، که امروزه به فلسفه غرب مشهور است را قرار دادند. باید گفت که فیلسوفان یهودی، ید طولایی در پیوند و انتشار این‌گونه فلسفه‌های الحادی و کفرآمیز داشته‌اند و یکی از نویسندگان فرانسوی، موسوم به لوک فری که برخی او را از فلاسفة معاصر فرانسه به حساب می‌آورند، هنگامی که پست وزارت آموزش و پرورش را در زمان ژاک شیراک، رئیس جمهور فرانسه، در اختیار داشت، اعتراف نمود که : فلسفه در غرب، در دوران اخیر، جایگزین دین گردیده است و مردم دیگر به دنبال آرامش بخشیدن به نگرانی‌های خود از طریق مسیحیّت نبوده و جهت و سمت‌گیری آنان تنها به سوی فلسفة قدیم و جدید می‌باشد این یک تحوّل شگفت‌آور و خیره کننده است که نظیر آن تا به حال در هیچ یک از نقاط جهان دیده نشده است، از این رو، آنچه اکنون بر غرب حکم می‌راند، فلسفة سکولاریسم است، نه دین مسیحی!۱

فیلسوفان یهود توانستند از این‌گونه نظریّات و آرای فاسد فلسفی، حدّاکثر بهره‌برداری ممکن را با جایگزین کردن آن به جای دیانت مسیحی بنمایند. چگونه دست‌های پنهان یهود توانست افکار و عقاید دیانت مسیحیّت را تغییر دهد؟ در این باره پروتکل‌ها چنین می‌گویند : و به زودی فلاسفة ما زشتی‌های تمامی ادیان غیریهودی را آشکار و رسوا خواهند نمود؛ امّا هیچ کس بر دیانت ما سلطه پیدا نخواهد کرد؛ زیرا دین ما حق است ما در همة کشورهایی که رهبری جهان را در دست دارند، ادبیات بیمارگونة کثیفی را که موجب فساد روح‌ها می‌شود، منتشر می‌سازیم و به زودی، پس از مدّت زمان کوتاهی که به رسمیّت شناخته شویم، بر سیطرة بیشتر چنین ادبیاتی ادامه خواهیم داد تا اشاره‌ای آشکار به اختلاف آن با آموزه‌هایی باشد که از مواضع پسندیدة ما ناشی شده است و به زودی دانشمندان ما که به منظور رهبری مردمان غیریهود تربیت گردیده‌اند، با ایراد خطابه‌ها و برنامه‌ریزی و رهبری مذاکرات، بر عقل‌های مردان تأثیر گذارده و آنها را به سوی این گونه دانش‌ها و افکار که هماهنگ با منافع ماست، جذب خواهند نمود.۲

آنها به آنچه می‌خواستند، رسیدند و افکار انحرافی خود را منتشر کردند و ایادی پنهان یهود از طریق همین عوامل و خائنانی که به لباس دیگر ادیان درآمدند، توانستند به درون این ادیان نفوذ نمایند، چه بسیار یهودیانی که به لباس مسیحیّت درآمدند و به ریاست کلیسا رسیدند و آن را از درون به فساد کشاندند و چه بسیار یهودیانی که به فلسفه گرائیدند تا نظریات و افکاری را ایجاد نمایند که در تضادّ با همة هنجارها و سنّت‌ها و اخلاق و ادیان باشد.

انحطاط بني‌اسرائيل

الف. نفس پرستي و آزمندي

پس از استقرار بني‌اسرائيل در منطقة قدس، دانش‌هايي كه آنان در صحراي سينا از موسي (ع) آموخته بودند، با تجربة علمي همراه شد و مجموعة توانمندي در آنان به وجود آورد. اگر اين توانايي‌ها در راستاي اهداف انبياء باقي مي‌ماند، مي‌توانستند اين وعدة خداوند را تحقق بخشند كه فرمود:

وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْوَارِثِينَ؛3

ما بر آن هستيم كه بر مستضعفان روي زمين نعمت دهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم.

چرا كه آنان، هم توان علمي داشتند و هم توان تجربي. تنها نياز آنان، انطباق معنويت با قدرت بود. قدرت گاهي به سمت تبديل شدن به خواهش‌هاي نفساني مي‌رود و اين، با هدف الاهي قابل جمع نيست. يهود گرفتار حسد و آزمندي فراوان به زندگي دنيا شده بودند :

أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَي مَا آتَاهُمْ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛4

آيا حسد مي‌كنند بر مردمان بر آنچه ايشان را الله تعالي داده است از فضل خود.

اگر انسان در پي نيازهاي دنيايي رود و از خدا فاصله بگيرد، صفت حرص، سيري ناپذيري،‌ حسد، ترس و ... او را فرا مي‌گيرد. بني‌اسرائيل تا هنگامي كه در مسير حق و خدا هستند، به آساني به حاكميت دست مي‌يابند؛ توان اجرا و گسترش آن را نيز دارند. اما انحراف در بين آنها ايجاد شد و هرم خواسته‌ها و مفاهيم، معكوس شد.

ب. نژاد پرستي

يهوديان، همواره خود را (قوم برگزيده) مي‌خوانند و اين اعتقاد كه آنان قوم برگزيده‌اند، مقوله‌اي اساسي در آيين يهود است. در تلمود آمده است كه اسرائيل، به دانة زيتون شبيه است؛ چرا كه زيتون امكان آميختن با مواد ديگر را ندارد.5 از آن سوي، قرآن نيز به برتري دادن آنان اشاره كرده است :

يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِي الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَي الْعَالَمِينَ؛6

اي بني‌اسرائيل، نعمتي را كه بر شما ارزاني داشتم و شما را بر جهانيان برتري دادم، به ياد بياوريد.

خداوند آنان را بر جهانيان برتري داده بود و عنايت خويش را همواره بر آنان نازل مي‌كرد، اما آنان دچار خطاي بزرگي شده بودند و گمان مي‌كردند خداوند نژاد آنان را ارج مي‌نهد؛ در حالي كه خداوند بني‌اسرائيلي را ارج مي‌نهد كه به آموزه‌هاي موسي(ع) ايمان آورد و پيامبران پس از او، نيز پيامبر موعود را تصديق كند. ملاك برتري نزد خداوند تنها ايمان است. و از همين روست كه خداوند آنان را پرهيز مي‌دهد.

وَاتَّقُوا يَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا وَلَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ؛7

و بترسيد از روزي كه هيچ كس ديگري را به كار نيايد و فديه پذيرفته نشود و شفاعت سودشان نكند و كسي به ياري‌شان برنخيزد.

اينكه خداوند فلسطين را مقدر آنان كرده است،8 هدف آن است كه دين بر زمين حاكميت يابد. اما بني‌اسرائيل گمان كردند كه خدا اين سرزمين را براي نژاد آنان نوشته است. نتيجة اين نژاد پرستي اين است كه همواره پشتوانه و نيرو از دست مي‌دهند؛ چون بني‌اسرائيل با اين تفكر، ديگر اجازه نمي‌دهند غير از خودشان، كسي در سيستم حكومتي رشد كند؛ هر چند كه ديگري كار را بهتر بداند. در تقسيم مواهب قدرت نيز، بني‌اسرائيل مقدم‌اند.

ج. دوري از خط انبياي الاهي

با بروز تفكر نژاد پرستي، نگهداري حكومت نياز به قضاياي انحرافي دارد: عده‌اي را بايد بابت و مشغوليت‌هاي كاذب، عده‌اي ديگر را با شراب و شهوت‌پرستي و پول‌پرستي ساكت كرد. از آنجا كه مردم در اين حكومت‌ها، ديگر همكاري اصولي با حاكمان نخواهند كرد، در نتيجه، خودِ قدرتِ دور از خدا، مروج انحرافات مي‌شود. از اين رو مدتي كه از حكومت يوشع(ع) گذشت و حاكميت به مذاق بني‌اسرائيل مزه داد، انحرافات آغاز شد و همواره فاصله از انبيا‌ بيشتر شد و سپس حاكميت به هم ريخت. اما تفكر حاكميت بني‌اسرائيل بر جهان، در بين آنان لانه كرد و تفكر يهودي و يا به تعبير ديگر صهيونيستي ايجاد شد. انبيا تلاششان اين بود كه اينان را از اين تفكر انحرافي خارج و به نيروهاي مؤمن و مخلص تبديل كنند.

د. كشتن پيامبران

خداوند براي اصلاح اين گروه پي در پي پيامبر مي‌فرستاد؛ آنان نيز پيامبران خدا ‌را مي‌كشتند.

لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَي أَنفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُوا وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ؛9

ما از بني‌اسرائيل پيمان گرفتيم و پيامبراني بر ايشان فرستاديم. هرگاه كه پيامبري چيزي مي‌گفت كه با خواهش دلشان موافق نبود، گروهي را تكذيب و گروهي را مي‌كشتند.

خداوند قتل انبيا را به اين مجموعه نسبت مي‌دهد، در حالي كه همة بني‌اسرائيل پيامبركش نبودند. دليل، آن است كه اينان گرد محور و سازماني منحرف جمع شده بودند و كار آن سازمان را تأييد مي‌كردند. ما از آن سازمان به سازمان يهود تعبير مي‌كنيم. سازماني كه هم دوره ديده، هم تجربه اندوخته، و امروز نيز منحرف شده است. اينان همه، همانند دزداني هستند كه با چراغ روشن آمده‌اند و انبيا‌ در صددند اين چراغ به دستان را از دزدي بازدارند.10

انحراف یهود

تعریف یهودیان مخفی

یهودیان مخفی در ادیان دیگر، در طول تاریخ، یهودیانی هستند که لباس دین و عقاید آسمانی دیگر، مانند مسیحیّت و اسلام را از روی کینه و خشم و تنفّر نسبت به آنان، به منظور ایجاد بی‌ثباتی و تزلزل درونی در آن ادیان، بر تن می‌نمایند.

بر این اساس، برخی از یهودیان به دین مسیحیّت درآمده و مسیحیّت خود را به صورت علنی ابراز داشته، امّا یهودیّت خود را برای حفظ جان و از روی نفاق مخفی می‌نمایند و تمامی اینها به منظور از میان بردن و تحریف دین مسیح و تخریب عقاید این دین از درون می‌باشد؛ همان‌گونه که پولس یا شائول ـ بر اساس آنچه بعداً ذکر خواهیم کرد ـ و دیگر یهودیان پس از او در طول تاریخ برای تحریف مسیحیّت انجام دادند.

همچنین یهودیان مخفی، کسانی هستند که از روی نفاق و حفظ جان، اسلام آورده و با حفظ عقاید یهودیشان، خود را مسلمان معرفی می‌کردند، از اوّلین کسانی که به این ترفند دست یافتند، یک یهودی یمنی، به نام عبدالله بن سبأ و گروه او بودند که توانستند در صفوف مسلمانان رخنه نموده و روح تفرقه و اختلاف را میان آنان پراکنده نمایند. آنان تا حدّی در این کار موفّق بودند؛ امّا موفّق به تحریف «قرآن کریم» نگردیدند؛ زیرا خداوند عزّوجلّ خود حفظ آن را به عهده گرفته و در این باره فرموده است:

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ؛11

ما خود ذکر (قرآن) را نازل و خود نیز از آن محافظت می‌نماییم.

با این همه، موفّق به گسترش شکاف و اختلاف میان مسلمانان گردیدند، از این رو مقصود ما از یهودیان مخفی، یهودیانی است که دین خود را مخفی نموده و وفاداری و گرایش خود به دیگر ادیان را ابراز داشته و آشکار کرده‌اند.

مارانو یا مارانوس، نام گروهی از یهودیان است که در قرن پانزدهم میلادی در اسپانیا و (پرتغال) به مسیحیّت گراییدند. آنان به نام‌های کونفرسوس یا کسانی که به دین جدید هدایت شده‌اند و کریستاس نونوس یا مسیحیان جدید خوانده شده و یهودیان مخفی موجود در (ترکیه) نیز یهودیان دونمه نامیده می‌شوند.

مقصود ما از یهودی مخفی، یهودیانی است که با وجود ارتباط شدید با دین اصلی خود، یعنی یهودیّت، برای حفظ جان یا از روی نفاق، تظاهر به پذیرش دین دیگری غیر از یهودیّت می‌نماید و ما از این پس به بحث دربارة نقش یهودیان مخفی یا به عبارت دیگر یهودیانی که بیشترین تأثیر را در برافروختن آتش انقلاب‌ها، فتنه‌ها و جنگ‌ها در دوران جدید داشته‌اند و به ویژه به نقش بارز آنها در دو جنگ جهانی اوّل و دوم از طریق سازمان‌های سرّی و مخفی که به همین منظور تأسیس گردیده است، می‌پردازیم.

نقش یهودیان مخفی در تحریف دیانت مسیحیّت

بدون شک یهودیان مخفی دارای نقشی مهم و اساسی در تحریف دیانت مسیحیّت در زمان پیدایش و حتّی در دوران جدید بوده‌اند و نشانة آن را می‌توان در اعلام مجمع واتیکان در سال ۱۹۶۳ م. در قرن گذشته مبنی بر تبرئة یهود از خون مسیح(ع) مشاهده نمود. کاردینال آلمانی، بیّا که این سند را تسلیم پاپ واتیکان نمود، اظهار داشت که :

این سند حاصل (مطالعة) یک روز یا یک شب نیست؛ بلکه این خلاصه و چکیدة مطالعات و بررسی‌های فراوان است.

و پاپ بیست و سوم نیز با امضای این سند، پرده از آخرین تلاش یهودیّت معاصر و موفّقیت آن در وادار ساختن مسیحیان به دست کشیدن از یکی از مهم‌ترین عقایدشان فرو انداخت. او با این اقدام، به مخالفت با متون انجیلی برخاسته که در آن بر نقش اساسی یهود در مصلوب نمودن مسیح بر اساس اعتقاد آنان تصریح شده است؛ زیرا در (سفر اعمال رسولان) پطرس به سه هزار نفر از یهودیان می‌گوید: این همان عیسی است که شما او را مصلوب نمودید.

و در انجیل متّی که مورد استشهاد یکی از کشیش‌های طایفة قبطی قرار گرفته، متون انجیلی که در آن، تصمیم یهود را برای مصلوب کردن مسیح و نیز رهایی و به آسمان رفتن وی را انکار می‌نماید، ذکر کرده و به عنوان دلیل، این سخن یهودیان را نقل می‌نماید: مسئولیّت خون او به عهدة ما و فرزندان ماست.

تاریخ نگار یهودی، جوزفس ولایس (۲۷ ـ ۹۷ م.) می‌گوید: در آن هنگام مردی حکیم زندگی می‌کرد که نام او عیسی بود و به رفتار پسندیده و تقوا مشهود بود تا جایی که می‌گوید او مسیحیّت است که رهبران و بزرگان امّت ما (یعنی یهود) از او شکایت داشته و پیلاطس بیزانسی او را برای مصلوب شدن تسلیم کرد.

این مورّخ یهودی که در اوایل قرن اوّل میلادی می‌زیست، از دیانت مسیحیّت پیروی نمی‌کرد و بر دین یهود از دنیا رفت. یک یهودی مصری به نام شاهن ماکاریوس در مورد او می‌گوید: او از دیانت مسیحیّت پیروی نمی‌‌کرد و پدر وی در بالاترین مناصب کاهنی بود. او بر مذهب فریسی‌ها تربیت شد و مسیحیان را همچون دشمنان و حسودان نسبت به خود به حساب می‌آورد.

جوزفس ولایس از بارزترین مورّخانی به حساب می‌آید که به این متن به عنوان دلیلی بر مصلوب شدن مسیح تأکید می‌نمایند؛ امّا بسیاری از مسیحیان با این متن و تأکید آن مخالفت می‌ورزند؛ برای مثال پل مایر، استاد تاریخ قدیم کرسی (راسل سیبرت) در دانشگاه (میشیگان غربی)، پس از آنکه سخن جوزفس را که مسیحیان او را منحرف می‌دانند، به چالش می‌کشد، می‌گوید: با وجود اینکه این متن به صورت حرفی در دست نوشته‌های جوزفس که به اوایل قرن سوم باز می‌گردد، ذکر شده است، مورّخ کنیسه‌ای، یوسوبیوس همراه با دانشمندان دیگر، در صحّت حملات به مسیحیّت در متن، تردید کرده‌اند؛ زیرا جوزفس، عیسی را همان مسیحی که پس از مرگ از قبر برخاست، نمی‌دانست و الّا یهودی و غیر مسیحی باقی نمی‌ماند.

ما با استدلال نسبت به همین متون از سخنان و نوشته‌های خود مسیحیان، صحّت تحریفات آنها را اثبات می‌نماییم؛ امّا به عنوان مسلمان به سخن خدای تعالی در مورد مسیح(ع) و یهود ایمان داریم، آنگاه که می‌فرماید:

فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ وَکُفْرِهِم بَآیَاتِ اللهِ وَقَتْلِهِمُ الأَنْبِیَاء بِغَیْرِ حَقًّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللهُ عَلَیْهَا بِکُفْرِهِمْ فَلاَ یُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِیلاً ٭ وَبِکُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَی مَرْیَمَ بُهْتَانًا عَظِیمًا ٭ وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا ٭ بَل رَّفَعَهُ اللهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللهُ عَزِیزًا حَکِیمًا؛12

پس به (سزای) پیمان‏شکنی‏شان و انکارشان نسبت به آیات خدا و کشتار ناحقّ آنان (از) انبیا و گفتارشان که دل‌های ما در غلاف است؛ (لعنتشان کردیم) بلکه خدا به خاطر کفرشان بر دل‌هایشان مُهر زده و در نتیجه جز شماری اندک (از ایشان) ایمان نمی‏آورند و (نیز) به سزای کفرشان و آن تهمت بزرگی که به مریم زدند و گفتة ایشان که ما مسیح عیسی بن مریم پیامبر خدا را کشتیم و حال آنکه آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند؛ لیکن امر بر آنان مشتبه شد و کسانی که دربارة او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن دچار شک شده‏اند و هیچ علمی بدان ندارند، جز آنکه از گمان پیروی می‏کنند و یقیناً او را نکشتند؛ بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد و خدا توانا و حکیم است.

مسيحيت پولسي: عمليات يهود براي تخريب دين مسيح

نخستین تحریف‌های دین مسیحیّت به دست مردی از یهودیان متعصّب رخ داد که با وجود اعلان مسیحی بودن خود، بیشترین اذیّت و آزار را نسبت به مسیحیان اعمال کرد. او کسی جز پولس (پل) یا شائول یهودی نبود که خود مسیحیان دربارة وی می‌گویند: شائول در شهر طرسوس زندگی می‌کرد و پدرش از یهودیان معتقد به سنّت‌ها و عادات و رسوم یهودی بود و مادر وی از شخصیّت‌های ممتاز بود و کارهای قابل توجّهی را ارائه می‌کرد، از این رو دولت روم با پاداش‌های معنوی از او حمایت می‌کرد.

بر این اساس او و خاندانش از امتیازات شهروندان رومی بهره‌مند گردیدند و شائول نیز مفتخر به عبرانی بودن بود. او زبان و فلسفة یونانی را به خوبی می‌دانست، احساس راحتی برای شائول تا زمانی که حتّی یک مسیحی را در آسایش می‌دید، امکان‌پذیر نبود؛ زیرا قلب وی هیچ گاه از ریختن خون مسیحیان سیری‌پذیر نبود و این کار را به عنوان یک کار مقدّس و خدمت به خداوند تلقّی می‌کرد؛ زیرا گمان می‌کرد که نام مسیح مشابه کاتاریسم در دیانت یهود است، از این رو اقدام به تخریب کلیسایی در اورشلیم و قتل و تهدید مسیحیان از روی انتقام‌جویی نمود و تکیة او در این‌گونه اقدامات، پیام‌های رئیس کاهنان یهودی بود در حالی که قطعاً رئیس کاهنان نیاز به وجود فردی که او را برای آزار و شکنجة پیروان عیسی برانگیزد، نداشت؛ امّا در این جوان شورشی با غیرت نسبت به جلال و شکوه خداوند، مردم او، قانون، هیکل و سنّت‌های پدران چیزی را می‌یافت که او را شادمان می‌کرد، از این رو نامه‌هایی را به این جوان داد که از تمامی مجامع، اجتماعات و یهودیان در دمشق می‌خواست که در برابر هر مؤمن به عیسی، پایداری و مقاومت ورزند.13

این سخن خود مسیحیان دربارة پولس یهودی یا شائول است که پس از آن (ظاهراً) به دین مسیحیّت درآمد و دین مسیح عیسی بن مریم(ع) را تحریف و تبدیل نمود.

پس از فقدان عيسي(ع) سازمان يهود، نفس راحتي كشيد، اما مبارزه با ايشان و دين مسيح همچنان ادامه يافت. به گفتة اناجيل، حضرت عيسي(ع) پترس14 را به جانشيني خود در امور مختلف برگزيده است و امت خود را به پيروي از او فرا خوانده است. از عبارات انجيل چنين برمي‌آيد كه: مأموريت پترس عام بوده و شامل غير يهوديان نيز ‌شده است. پترس پس از صعود عيسي(ع) به آسمان، در ميان پيروان او نقش محوري داشته است. اين امر به خوبي از عبارت باب اول كتاب اعمال رسولان برمي‌آيد. حتي پترس در مواردي نيز به سراغ غيريهوديان رفته و بين آنها فعاليت كرده است. تا حدود سال 40 ميلادي، يعني حدود ده سال پس از حيات زميني عيسي(ع)، اوضاع به همين روش بوده است تا اينكه در اين زمان، شخصي به نام شائول، به مسيحيت مي‌گرود و به پولس، تغيير نام مي‌دهد. پولس، از فريسيان و بزرگان يهود بود و دشمن سرسخت مسيح. او بر مسيحيان سخت مي‌گرفت و آنان را شكنجه و آزار مي‌رسانيد. او براي دستگيري نو ايمانانه مسيحي كه گريخته بودند، از رئيس كاهنان نامه گرفته بود و به سوي دمشق مي‌رفت. به گفتة كتاب اعمال رسولان، باب نهم، در نزديكي دمشق، نوري اطراف او درخشيد و صدايي شنيد كه به او گفت: شائول، شائول، براي چه بر من جفا مي‌كني؟ او پرسيد: توكيستي؟ و پاسخ شنيد: من آن عيسي هستم كه تو بر او جفا مي‌كني. سپس حضرت به او دستور مي‌دهد كه به شهر برود تا دستور بعدي به او برسد.

هنگامي كه پولس وارد دمشق شد، مؤمنان مسيحي به وحشت افتادند و معابد مسيحي هشدار دادند كه شائولِ يهودي آمده و آتشي به راه خواهد انداخت. وي وارد معبدي شد و گفت: نترسيد، من با شما همفكر هستم. تا كنون خطا مي‌كردم و اكنون دريافته‌ام كه حق با شماست و عيسي مرا به پيروي از مسير حق فراخوانده است. اين ماجرا را لوقا، كه بعداً به دست پولس (يا سولس) ايمان آورده و شاگرد خصوصي او بوده است، در كتاب اعمال رسولان نقل كرده است. هشت باب نخستين اين كتاب دربارة پترس (جانشين راستين عيسي) و تلاش‌هاي اوست، اما از باب نهم به بعد، پترس فراموش مي‌شود و پولس جاي او را مي‌گيرد! پولس به مسافرت‌هاي تبليغي بين امت‌ها مي‌پردازد و باعث مي‌شود عدة فراواني در شهرهاي مختلف به مسيحيت بگروند. حتي برنابا كه از حواريان خوب عيسي(ع) بود، نخست جذب عقايد دروغين پولس شد. پولس تمام تفسير تورات را مي‌دانست و آن را حفظ بود. به تدريج برنابا دريافت كه تعاليم پولس داراي نقطه‌هاي انحرافي است. به او اعتراض كرد؛ اما پولس پاسخ داد: تفسير من و تو از انجيل متفاوت است.

به تدريج بين پولس و حواريان ديگر، از جمله پترس، اختلافاتي روي مي‌دهد كه شامل ابعاد عقيدتي، عملي و رهبري جامعه مسيحيت نيز مي‌شود. پولس برگزيدگي پترس از سوي عيسي(ع) را مي‌پذيرد، اما مدعي مي‌شود مأموريت پترس تنها در ميان يهوديان بوده و بعداً حضرت عيسي، همان مأموريت را در امت‌ها به او سپرده است ولي مسئله بدين‌جا نمي‌انجامد، بلكه پولس رو در روي پترس مي‌ايستد و با او مخالفت مي‌كند و حتي او را به نفاق متهم مي‌دارد. (و ساير يهوديان هم با وي نفاق كردند، به حدي كه برنابا نيز در نفاق ايشان گرفتار شد.)15

از اين به بعد دو پرچم در جامعة مسيحي آن زمان برافراشته شد. و در نتيجه مردم نيز به دو گروه تقسيم شدند. دسته‌اي بنا به سفارش مسيح(ع) از پترس و حواريان پيروي كردند و دستة ديگر، كه بيشتر غيريهوديان بودند، پولس را به رهبري برگزيدند.

پولس الاهياتي جديد پديد آورد كه با سخنان عيسي(ع) هرگز انطباق نداشت. به اعتقاد او، عيسي(ع) جنبة الوهي و فوق بشري داشت و او خدا بود كه جسم گرفت تا به صليب رود و قرباني گناه انسان شود.27 به تدريج علماي بزرگ آن زمان، كه به مسيح اعتقاد داشتند، حقيقت را دريافتند، ولي ديگر دير شده بود. پولس تمام انجيل‌ها را باطل اعلام كرد و تنها سخن خويش را حجت دانست.

شاكلة دين عيسي، فريسي‌ستيزي بود و آشكارا به آن حمله كرده بود. اما پولس با نامه‌ها و كتاب‌هاي خويش، لبة تيز فريسي‌ستيزي عيسي را كند كرد و مسيحيت را دين آشتي با يهود ساخت. بدين ترتيب يهود، با نفوذ دادن پولس در مسيحيت، آن را از درون تهي ساخت كه تا امروز تمام جهان مسيحيت در خدمت يهود به كار گرفته شد.

صاحب نظران، وی را دومین مؤسس آيین مسیحیت می دانند و معتقدند که این دانشمند درباری یهودی - که اسمش در واقع (شائول) بود و قبل از اینکه به ظاهر مسلمان شود، در قدس مشغول تحقیق و مطالعه بر روی کتاب کابالا (منبع کابالیسم یا همان تصوف یهودی) بود - با رخنه در دین مسیحیت و به همراه یارانش، پروژه انحراف دین مسیحیت را کلید زد و زمینه را برای ظهور اسطوره تثلیث و سه خدايی هند و یونان باستان در قاموس این دین فراهم آورد؛ پس از آن بود که خرافه ها و اسطوره های شرک آمیز هلنی (یونانی و رومی) رنگی مسیحی و مقدس به خود گرفتند و اولین و مهمترین سنگ بنای انحراف دین مسیحیت بنا نهاده شد.

معنی پولس، کوچک یا شائول یهودی می‌باشد و به معنی خواستار است که در شهر طرسوس از شهرهای ترکیة قدیم و تقریباً در سال چهارم میلادی متولّد شد؛ توسط خاخام یهودی با نام گمالائیل مورد تعلیم و تربیت قرار گرفت؛ پولس هیچ گونه ملاقاتی با مسیح(ع) نداشته و از شاگردان او نیز نبوده است او نیز همچون یهودیان اورشلیم (قدس) دست به آزار و کشتار مسیحیان و حتّی اسیر کردن و تسلیم نمودن آنان برای اعدام توسط رومیان می‌زد او مسیحیانی را برای مجازات به اورشلیم می‌برده است که به سبب ایمان به مسیح، دارای ایمانی افزون‌تر از او بوده‌اند؛ زیرا آنها مسیح را تصدیق و به او ایمان داشتند؛ امّا او بنا بر اقرار خود، آنها را مورد اذیّت و آزار و شکنجه قرار می‌داده است؛ با این حال عیسی(ع) در راه بر او تنها ظاهر گشته است و نه برای آن مسیحیان تا از این طریق اسباب راحتی آنها را فراهم آورد و آنان را یاری نماید هنگامی که او به نور پدیدار شده از عیسی ناصری نگریسته، برای مدّتی او را کور کرده است؛ امّا آنها را با وجود اینکه بر اساس روایت دروغین و ساختگی به نور می‌نگریسته‌اند، کور نکرده است او صدایی را شنیده است که افراد همراه او نشنیده‌اند، با اینکه آنها نور را دیده و شاهد آن بوده‌اند؛ امّا دروغ آشکار و واضح او در تناقض آشکار کلام او پدیدار می‌گردد؛ زیرا خود او در اعمال رسولان فصل نهم می‌گوید: و امّا مردانی که هم‌سفر من بودند، ساکت ایستاده بودند و به آن صدا گوش می‌کردند؛ امّا کسی را مشاهده نمی‌کردند او در روایت اوّل می‌گوید: نمی‌شنیدند و تنها نور را می‌دیدند؛ امّا در روایت دوم می‌گوید: می‌شنیدند، امّا چیزی را نمی‌دیدند. به این دروغ جعلی و ساختگی توجّه کنید. پولس در خلال روایتی که ذکر می‌کند: به عقیده‌ای اعتراف و اقرار می‌نماید که مسیح(ع) آن را نیاورده است و آن این است که پروردگار ـ بر اساس سخن باطل او ـ همان عیسای ناصری است و ادّعا می‌نماید که عیسی او را به پذیرش دین مسیحیّت و فراخواندن مردم به آن دعوت کرده است.

از آنچه بیان شد، روشن می‌شود که پولس قبل از پذیرش مسیحیّت، مرتکب آزار و اذیّت شدیدی نسبت به پیروان عیسی(ع) می‌شده است و همة اینها را بنا بر گفتة خود، از روی ایمان و کسب رضایت خدای عزّوجلّ انجام می‌داده است و البتّه همچون یک یهودی صالح ایمان داشته است که حقیقت کامل همان است که او و همتایان یهودی او از آن پیروی می‌کنند.

پیروان عیسی(ع) در نزد او از گمراهان کافر بوده‌اند؛ امّا پس از پذیرش مسیحیّت به باورهای کاملاً متناقض با آن، ایمان می‌آورد و آن این است که حقیقت مطلق، همان چیزی است که مسیحیان از آن پیروی می‌نمایند و دروغ و پستی، آن چیزی است که یهود و مشرکان دوگانه‌پرست که ایمان او را نمی‌پذیرند، از آن پیروی می‌کنند و پولس چیزی جز یک لشکر دنیوی برای پیروزی بر یهود و دوگانه‌پرستان و پیروان آنها و حتّی شکنجه و کشتار جمعی آنها، کم نداشت؛ همان‌گونه که چنین خشمی را علیه کسانی که انجیل او را نمی‌پذیرفتند نیز اعمال می‌کرد.

در نتیجه شائول همچون فردی با حدّاکثر قدرت، متّکی به نفس، جاه طلب، پایدار در اهداف که هیچ چیز او را از پیمودن راهی که در پیش گرفته باز نمی‌دارد، باقی می‌ماند. چنین فردی در میان مؤلّفان کتاب‌های عهد جدید، در هیبت منحصر به فرد است. او از شخصیّتی مهیّج و جذّاب برخوردار است، همان‌گونه که به لحاظ هوش نیز در سطح بسیار بالایی قرار داشته، از انرژی و قدرت ارادة عظیمی سود می‌برد و از حماسة شکست‌ناپذیری برخوردار است که کسی را یارای متوقّف کردن آن نیست.

دکتر رابرت تسلر می‌گوید: امّا آنچه شادی ما را نسبت به او از بین می‌برد، آن است که وی به روش بسیار شایع در مسیحیّت به این صفات اعتراف و اقرار نکرده است و این موجب کاهش شأن نظری وی می‌گردد و امّا آنچه ما را از پولس دور نموده و حتّی موجب برچسب زدن ما به او می‌گردد، کارهایی است که رقبای معاصر او بالفعل از او مشاهده کرده‌اند، همان‌گونه که این واقعیّت از بحث‌های داغ موجود در نامه‌ها و پیام‌های او فهمیده می‌شود؛ به طور مثال: ادّعای عصمت، به رخ کشیدن خود، کم صبری، تمایل به انتقام، آزار رساندن به مخالفان خود، عشق به سیطره و این عشق از نوعی نبوده است که افکار دینی را در خدمت این صفات قرار دهد؛ بلکه غالباً برعکس و متناقض آن بوده است. این صفات بر افکار دینی پولس غلبه داشته‌اند.

در هر حال این هم‌پوشانی نشان دهندة قاعده‌ای است که می‌گوید: پولس آموزه‌های مسیحی را تنها آموزه‌های حقیقی و آموزه‌های مسیحی تنها همان تعالیم پولس بدون هر گونه تفاوتی بوده است که این آموزه‌ها هم به وی وحی شده است.

از همین روست که فرمان پولس فرمان خدا تلقّی می‌گردد و این امر حتّی تا به امروز ادامه دارد و اگر فرشته‌ای به انجیل دیگری (غیر از انجیل وی) بشارت دهد، ملعون است و بر این اساس رستگاری ابدی از آن گروهی است که بر آموزه‌های پولس به صورت حرفی، تکیه نمایند.

این خلاصه‌ای از شناخت شخصیّت پولس بنیان‌گذار مسیحیّت جدید از طریق معرفی خود او و انجیل وی، موسوم به اعمال رسولان و نیز نوشته‌های برخی از متفکّران غربی می‌باشد. این مطالب کاملاً برای ما آشکار می‌سازد که پولس دیانت مسیحیّت را تبدیل به یک دین جدید کرد که عبارت از آمیزه‌ای از عقاید فلسفی متأثّر از افکار فلاسفة یونانی، مانند افلاطون و دیگر فیلسوفان متأثّر از الهیّات فلسفی بود. این عقاید و فلسفه‌ها، بیشترین تأثیر ممکن را بر زندگی آیندة پولس از خود بر جای گذارد؛ همان‌گونه که خود وی نیز بر این واقعیّت گواهی داده و دانشمندان و بزرگان دین مسیحیّت هم آن را ذکر کرده‌اند.

نیمی از مسیحیان در روزگار پولس، بنا به گفتة ویل دورانت یونانی بودند. او در این باره می‌گوید: مسیحیّت بر اساس آموزه‌های مسیح و پطرس یهودی بود، سپس در سایة آموزه‌های پولس نیمه یونانی شد و پس از آن در مذهب کاتولیک نیمه رومی شد و آنگاه که مذهب پروتستانی وارد آن شد، ماهیّت و قدرت یهودی به آن بازگشت.

دکتر رابرت تسلر می‌گوید: بدیهی است که هر کس مدّعی پیروی از بنیانگذار دیانتی خاص یا از شاگردان ویژة او باشد به ناچار باید راه معلّم خویش را در پیش گیرد و دائماً آموزه‌ها و کلمات او را برگزیند. از این رو، این امکان وجود ندارد که بتوان تعالیم پولس را که برگرفته از بافته‌های ذهنی خود او بوده ـ و تبدیل به پایة اصلی بنای دین مسیحیّت گردیده است ـ به آموزه‌های عیسی نسبت داد. علّت آن است که آنچه پولس به عنوان دینی مسیحی ارائه کرده است، کاملاً در تضادّ با تعالیم عیسی بوده و او مردم را به تعالیم انجیلی فرا می‌خوانده که دارای تفاوت‌های اساسی با انجیل عیسی بوده است، در انجیل نگاشته شده توسط پولس، مطالبی وجود دارد که در تناقض با تفکّر عیسی یا رسالت و تعالیم وی می‌باشد؛ به گونه‌ای که امکان هیچ گونه توجیهی برای آن وجود ندارد؛ زیرا این تناقض‌ها غالباً مربوط به اصول اعتقادی این دین می‌باشد.16

پولس مخالف تفکّر پیامبر خدا، عیسی(ع) در شریعت نیز بوده است و از آنجا که اساس و پایه‌های هر دینی در اصول عقیدتی آن قرار دارد، از این رو پولس یهودی که توانست عقیدة تمامی انبیا(ع) را نفی نماید، توانایی این را نیز پیدا کرد که عقیدة توحید و الوهیّت و ربوبیّت و اسماء و صفات خداوند را نیز با عقاید شرک‌آلود و دوگانه‌پرستی که از دیانت‌های ساختگی و زمینی اقتباس کرده بود،‌ نقض نماید و با این وجود از آنجا که انهدام دین مسیحی از طریق نابود کردن اصول اعتقادی آن برای او کافی نبود، از این رو به مخالفت با شریعت عیسی(ع) نیز برخاست، شریعتی که بنا به گفتة خود عیسی(ع)، در اصل همان شریعت موسی(ع) بوده است : و من آنچه از تورات را که در پیش روی من قرار دارد، تصدیق نموده تا حلال نمایم برخی از آن چیزهایی که بر شما حرام گردیده است.17

این به آن معنی است که عیسی(ع) آنچه از شریعت موسی(ع) را که در برابر او قرار داشت، تصدیق می‌نماید.

پس از این مراحل نوبت به سر بر آوردن جریان پروتستانیزم از دل آيین مسیحیت بود تا گام های بعدی یهودیزه کردن این آيین براساس آموزه های توراتی و بازگشت دوباره به عهد عتیق برداشته شده و با حذف یکباره روحانیت از دل این دین، پایه های تفکر اومانیستی و انسان محوري مستحکم شود.

در روايات اسلامي چند بار نام پولس آمده است و او، عامل كليدي ايجاد انحراف و گمراهي در ميان مسيحيان معرفي شده است. امام موسي‌بن جعفر(ع) در روايتي طولاني، سرزميني را در جهنم معرفي مي‌كنند كه ويژه بدعت‌گزاران و گمراهان بزرگ است. در اين سرزمين پنج تن از امت‌هاي پيشين، از جمله پولس قرار دارند. در حديثي ديگر، فرموده‌اند: رسولان خداوند در عصر خويش و پس از خود به شيطان‌هايي مبتلا بودند كه آنان را مي‌آزردند و مردم را پس از آنان گمراه مي‌كردند. پولس و مرسيا (مرسيون)18 در امت عيسي اين چنين‌اند.19

مسيحيت يهودي

يهوديان با كمال ظرافت، افكار و عقايد مسيحيان را تغيير دادند. امروزه نيز ترويج داده‌اند كه براي ظهور عيسي(ع)، بايد قدس تحت حاكميت يهود قرار گيرد؛ يعني يهوديه تشكيل شود.20 قدس بايد دست دشمنان عيسي(ع) بيفتد تا عيسي(ع) در آنجا ظهور كند! اين يك تناقض آشكار است. پولس با كمال ظرافت، انجيل را تغيير محتوا داد. يهود با نفوذ دادن پولس، جهان مسيحيت را با كمال زيركي،‌ در اختيار خود گرفت. همه‌جا حاكميت‌ به حسب ظاهر دست مسيحيان است و در باطن دست يهوديان. كانديداهاي رياست جمهوري در بسياري از كشورهاي غربي بايد دربارة يهوديان حرف‌هاي جانبدارانه بزنند، تا رأي بياورند! چنان بر افكار جهان مسيحيت، تفكر يهودي حاكم است كه اگر كانديداي آنان از يهوديان تعريف و تمجيد كند، مسيحيان به او رأي مي‌دهند. اين وضعيت در زمان روم نيز بود، ولي تدبير آنان بر حركت مخفيانه بود.

نقش مارتین لوتر در ظهور پروتستانتیزم و ویرانی پایه‌های اقتدار کلیسا

در حالي كه بسياري از كارگزاران كليسا مردم را به اصلاح دين فرا مي‏خواندند، جريان‏ بخشش نامه‏ها غوغايي برانگيخت و شكاف در كليساي غربي را قطعي كرد. قضيه از اين‏ قرار بود كه تني چند از واعظان پر شور، مناطق مختلف اروپا را زير پا گذاشتند و در همه‏ جا اعلام كردند كه هر مؤمني مي‏تواند با پرداخت مقداري پول به كليسا خود را از مجازات باز خريد كند و نجات دهد. در اين هنگام مارتين لوتر (م.1546) قيام كرد و در سال 1517 اعلاميه‏اي مشتمل بر 95 ماده انتشار داد كه در آنها با كاتوليكها مخالفت كرده‏ بود. برخي از اين موارد عبارتند از:

-نجات فقط از راه ايمان به دست مي‏آيد؛

-كتاب مقدس تنها منبع ايمان مسيحي است؛

-نبايد معتقد بود عشاي رباني قرباني است؛

-رهبانيت و نذر كردن براي آن باطل است؛

-افراد غير روحاني بايد نقش مهمتري در مراسم عبادي و رهبري ديني داشته باشند؛

-كليساهاي محلي بايد از كليساي رم مستقل شوند؛

-برخي اعمال كاتوليكي، مانند حج، روزه و اعتراف به گناه بايد ترك شود؛

-بايد با كارهاي غير قانوني، مانند فروش بخشش نامه‏ها و مناصب روحاني برخورد شود.

لوتر در صدد بود كليسا را طبق تعاليم اصلي كتاب مقدس اصلاح كند (و به همين‏ دليل، نهضت وي اصلاح انجيلي ناميده شد.) وي همچنين مي‏گفت بايد به ايمان جامعه‏ مسيحيان نخستين باز گرديم. لوتر و فرمانروايان آلمان را تشويق مي‏كرد كه سلطه پاپ را مردود شمارند و مردم را به پذيرش اصلاح انجيلي او مجبور كنند. اكنون كليساي انجيلي‏ اصلاح شده دركشورهاي اروپاي شمالي (آلمان، نروژ، سوئد، دانمارك و فنلاند) گسترش يافته است. هنگام‏ بررسي اصلاح دين با برخي از فرقه‏هاي مسيحيت آشنا شديم. اينك به سه فرقه يا كليساي بزرگ مسيحيت اشاره مي‏كنيم:

كليساي كاتوليك‏

اين فرقه بسيار قديم است و تاريخ آن به عصر حواريون، يعني حدود 2000 سال پيش‏ مي‏رسد. كاتوليكها يك رهبر دارند كه پاپ(Pope يعني پدر) ناميده مي‏شود. از آغاز نشر دعوت رسولان حضرت عيسي(ع)، تدريجا پنج كانون بزرگ مسيحيت‏ در اورشليم، اسكندريه، انطاكيه، قسطنطنيه و رم به وجود آمد. از آنجا كه شالوده كليساي‏ رم به دست پطرس نهاده شد و پولس براي مدتي معلم و رهبر آن بود، آن كليسا خود را از ساير كليساها برتر مي‏ديد، و تفوق آن بر ساير كليساهاي مسيحي تدريجا مسلم شد. اسقف اعظم آن كليسا را از روي تعظيم پاپ (پاپاس) خوانده مي‏شد و در مرافعات و اختلافات‏ بين كليساها از رأي و فتواي وي پيروي مي‏شد. قبل از انتقال قطعي تختگاه امپراطوري به‏ بيزانس، هنگامي كه اسقفهاي پنج مركز فوق پاتريك (پاتريارك) خوانده مي‏شدند، اسقف‏ رم اين لقب را نپذيرفت و همان عنوان پاپ را براي خود كافي دانست و آن را مايه امتياز شمرد. (واژه(كاتوليك)(Catholic) در زبان يوناني به معناي جامع است.)

كليساي ارتدوكس‏

اين فرقه قريب هزار سال پيش پديد آمد و از نظر عقيدتي با فرقه كاتوليك اختلاف‏ چنداني ندارد. ارتدوكسها رهبري واحد را قبول ندارند و مي‏گويند اسقف رم (پاپ) مي‏تواند يكي از چند رهبر ديني باشد. كليساي ارتدوكس علاوه بر پاتريك نشين قديمي‏ (قسطنطنيه، اسكندريه، انطاكيه و اورشليم)، چهار پاتريك نشين‏هاي جديد روسيه، صربستان، روماني، بلغارستان و گرجستان را نيز در بر مي‏گيرد؛ همچنين كليساهاي‏ قبرس، يونان، جمهوري چك، جمهوري اسلواكي، لهستان و آلباني ارتدوكس هستند. مسيحيان ارمني نيز از نظر عقيدتي ارتدوكس به شمار مي‏روند. ارمنستان نخستين‏ سرزميني است كه مسيحيت را به عنوان دين رسمي خود پذيرفت و آن هنگامي بود كه‏ پادشاه اين سرزمين، به نام تيرداد دوم در سال 301، به دعوت گريگوري نوربخش، مسيحي شد. البته كليساي ارمني با كليساهاي كاتوليك و ارتدوكس متحد نيست و رهبر آن كليسا كاتوليكوس (جاثليق) شهر اچميازين است. ارتدوكسها در برخي مسائل كلامي نيز با كاتوليكها اختلاف دارند؛ همان طور كه قبلا گفته شد، ارتدوكسها معتقدند روح القدس تنها از خداي پدر صادر شده است، در حالي‏ كه كاتوليكها و پروتستانها صدور او را هم از خداي پدر و هم از خداي پسر مي‏دانند و اين تفاوت مهم است. همچنين وجود مطهر (يعني پالايشگاه گناهان در عالم پس از مرگ) را نمي‏پذيرند. (واژه(ارتدوكس)(Orthodox) در زبان يوناني به معناي‏ راست كيش است.)

كليساهاي پروتستان‏

از حدود پانصد سال پيش تاكنون فرقه‏هاي پروتستان بي‏شماري در مسيحيت پديد آمده‏اند. پروتستانها به رهبري متمركز عقيده ندارند و براي روحانيت مسيحي ارزش‏ چنداني قائل نيستند. پروتستانها بسياري از اعتقادات فرقه‏هاي ديگر را رد مي‏كنند و نوعي مسيحيت پيراسته را مي‏پذيرند. البته پروتستانها نيز بسياري اعتقادات غير عقلاني، مانند تثليث و فدا را همچنان حفظ كرده‏اند. ((پروتستان)(Protestant) واژه‏اي‏ فرانسوي است كه از زبان لاتيني آمده و معناي آن معترض است.) پروتستانتيزم مسيحي و تأثير آن در وضعيت يهوديان‏ در قرن شانزدهم در اروپاي مسيحي نهضتي شكل گرفت كه به سبب‏ اعتراضشان به عملكرد كليساي كاتوليك، نهضت پرتستان (اعتراض) و به دليل‏ تغييراتي كه در برخي از انديشه‏ها و آموزه‏هاي مسيحي به وجود آوردند، نهضت‏ اصلاحات خوانده شدند. اين نهضت كه مارتين لوتر(1483-1546 م.)آن را در آلمان آغاز كرد، به تدريج بخشهاي وسيعي از اروپا را در بر گرفت. نويسنده‏اي‏ يهودي در اين باره مي‏گويد: لوتر جنبش تازه خود را با افكار آزادي خواهانه شروع كرد. يهوديان اميدوار بودند كه اين نهضت تجدد خواهي موجب رهايي ايشان از آزار و شكنجه‏ مسيحيان خواهد شد. لوتر شديدا به كليسا حمله كرد و پاپ و اسقف‏ها را مردماني ديوانه خواند. وي آنها را متهم كرد كه (با يهوديان رفتاري‏ داشته‏اند كه مناسب حال سگهاست نه انسانها.) او مي‏گفت: اگر من‏ يهودي بودم و مشاهده مي‏كردم كه چنان ابلهاني رهبر مسيحيان‏ مي‏باشند، حاضر بودم به خوكي تبديل گردم اما مسيحي نشوم. لوتر اميدوار بود كه يهوديان مذهب پروتستان را با آغوش باز بپذيرند. ولي آنها حاضر به اين كار نشدند. چون لوتر اين وضع را مشاهده كرد، او هم مانند كاتوليك‏ها ضد يهود شد. در نتيجه اميدي كه يهوديان به كشور آلمان‏ يعني موطن لوتر براي به دست آوردن آزادي داشتند، تحقق نيافت، و از آن گذشته، ملت آلمان نسبت به يهوديان كينه توزتر و بي‏رحم‏تر گرديد. از طرف ديگر، نهضت تجدد طلبي پروتستان اثر عميقي بر اوضاع زندگي‏ يهوديان كشورهاي ديگر گذاشت. احساسات ضد كاتوليكي چون شعله‏ آتش به هلند و دانمارك و انگلستان و نقاط ديگر اروپا سرايت نمود. چون‏ رهبران پروتستان‏ها در كشورهاي فوق با كاتوليك‏ها و سازمان تفتيش‏ عقايد مخالفت داشتند، با يهوديان مهربان‏تر شدند و ديگر به آزار و اذيت‏ آنان نمي‏پرداختند. 1517 ميلادي‏ ظهور مارتين لوتر در آلمان و آغاز جنبش اعتراضي (پروتستانتيسم) و دشمني‏ پروتستان‏ها با يهوديان اروپا. با آغاز عصر رنسانس در اروپا، يهوديان به انتقال‏ بسياري از كتابها و دست‏نويس‏ها از اندلس به غرب اروپا پرداختند و با شروع ضعف‏ عثماني‏ها در شرق، يهوديان همانند ديگر ملل تحت سلطه عثماني به ركود فكري‏ گرفتار شدند و با درخشش عصر روشنگري مركز ثقل يهوديت بار ديگر به اروپا (يهوديان اشكناز) انتقال يافت.

دنیاپرستان یهود؛ زرپرستان اومانیست

آنچه که دنیاپرستان یهود همواره در پی آن بوده اند، سودجويي و زرپرستی بوده و لذا برای نیل به این هدف با تمام توان خود سعی كرده اند تا با ایجاد جریانات مختلف و نهضت های فراوان و انجمن های گوناگون راه را برای نیل به این هدف هموار سازند و با رقم زدن و به نتیجه رساندن نهضت پروتستانیزم عملاً گفتمانی را در جامعه جهانی نهادینه کنند که بر مبنای آن انسان به عنوان نقطه پرگار عالم هستی مطرح شد و با جایگزینی انسان به جای خدا، آنچه اصالت یافت گفتمان اومانیست به معنای اعتقاد به اصالت بشر به جای اعتقاد به خدا ««تئیسم» بود که نوع جدیدی از تعاملات جوامع را رقم زد که برآن اساس انسان و ارضای نیازهای مادی وی یگانه هدف زندگی تعبیر شد و تمامی تلاش های جوامع بشری بر حول محور رسیدن به اهداف مادی چرخید و لذا یهودیان بدین طریق به هدف تام و نهايی خود در سودجويی و زرپرستی رسیدند.

صهیونیزم بین الملل؛ مروج مکتب سودگرايی و سیاست ماکیاولی

جریان صهیونیزم بین الملل با تئوریزه كردن و ترویج مکتب اصالت سودگرايی یا همان (یوتیلیتاریانیسم) توسط شخصی به نام جان استوارت میل و با همراهی جیمز میل، تفکر (هر امری که مفید و سودآور باشد حقیقت دارد و هر امری نیز که حقیقت دارد مفید و سودمند خواهد بود) را نهادینه کردند و بر این اساس همه امور در زندگی انسان تا جايی اصالت داشت که همراه با سود و منفعتی مادی برای انسان باشد و بدین ترتیب مادی گرايی و زرپرستی تام در جهان حکمفرما شد.

بعد از آن نوبت به آن رسید تا با تئوریزه کردن دکترین سیاسی جدیدی، سیاست را نیز در اختیار خود درآوردند و بدین ترتیب نوبت به (ماکیاول) رسید تا با دکترین سیاسی و جامعه داری خویش، سیاست را به مثابه بره ای رام در اختیار جریان سازان و صحنه گردانان صهیونیزم جهان مدرن و پست مدرن و ترنس مدرن قرار دهد و بدین ترتیب با نگارش کتاب (شهریار)، شهری آرمانی را پایه گذاری کرد که جان مایه آن قدرت و رفاه مادی بود.

در این کتاب، شهریاران که سیاستمداران جامعه هستند در امر سیاست هیچ گونه اخلاقی را نباید رعایت کنند؛ در اين كتاب مجموعه احکامی که یک شهریار قدرت طلب لذت جو برای رسیدن به قدرت مطلق به آن نیاز دارد، عرضه شده است، لذا پس از آن عملاً قدرت به عنوان تنها هدف سیاسی مطرح شد و سیاست مبتذلی بر جوامع انسانی حاکم گردید که در آن همه ابزار و اسباب و امکانات در خدمت قدرت درمی آیند تا در پناه این قدرت کسب شده، لذت و سود بیشتری نصیب وی گردد.

اما از دیگر سو و در بعد عملی و سیاسی نیز یهود و به عبارت بهتر صهیونیزم بین الملل ساکت ننشسته و با استفاده از دریانوردانی مانند کریستف کلمب، واسکودوگاما، پدرو آلواس کابرال، هنری دریانورد، فرانسیسکو پیزارو، ابل جانسون تاسمان، آلفونسو دالبو کرک، فرانسیسکو دالمیدا و فرستادن آنها به اقصا نقاط کره زمین برای یافتن راه های نزدیکتر جهت استعمار جوامع، همپا و همراه با نظریه پردازان خود، راه را برای استیلا بر جوامع انسانی هموار كردند.

این جریان تا آنجا پیش رفت كه منجر به تشکیل دولت نامشروع صهیونیستی در سرزمین های اشغالی شد و با حمایت های ابرقدرت های پوشالی جهان دست به هر نوع جنایت زده است و آرزوی بیهوده و موهم (دولت بنی اسرائیل) یا همان (دولت بنی صهیون) برای فراهم آوردن نبرد آخرالزمانی آرماگدون را در سر می پروراند.

فهرست منابع

1- نقل از کتاب (غلبه بر ترس) تألیف لوک فری، [ناشر: اوویل جاکوب ـ پاریس / ۲۰۰۶ م.] عرضه و تحلیل در روزنامة اماراتی البیان، روز بیستم آگوست سال ۲۰۰۹ م. برابر با ۲۸ شعبان ۱۴۳۰ ه‍ . ق،ش ۱۰۶۵۴٫.

2- پروتکل‌های صهیون، پروتکل چهاردهم، ص ۱۵۳، ناشر: دارالکتاب العربی، چاپ پنجم، ۱۹۸۰، ترجمة استاد عبّاس محمود العقاد.

3- قصص، آيه 5

4- نساء، آيه 54

5- ر.ك: عبدالوهاب المسيري، موسوعه اليهود و اليهوديه، (قاهره: دارالشروق، 1999)، ج5، ص72.

6- بقره، آيه 47

7- بقره، آيه 48

8- مائده، آيه .21: ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ.

9- مائده، آيه 70

10- ديگر ويژگي‌ها و باورهاي منحط يهود كه در قرآن به آن اشاره شده عبارت‌اند از: رباخواري(نساء، آيه161)؛ تحريف كتاب آسماني(بقره، آيه79)؛ انكار وحي(انعام، آيه91)؛ اعتقاد به فقير بودن خداوند و بي‌نيازي خود(آل عمران، آيه181)؛ اعتقاد به بسته بودن دست خداوند(مائده، آيه64)؛ پيمان شكني(بقره، آيه100).

11- سورة حجر (۱۵)، آیة ۹

12- سورة نساء (۴)، آیات ۱۵۵- ۱۵۸

13- تفسیر عهد جدید، فصل نهم، هدایت شائول.

14- نام اصلي پترس، شمعون است. او اين لقب را از مسيح(ع) هديه گرفت. در منابع اسلامي نيز نام وصي عيسي، شمعون آمده است. ر.ك: من لايحضره الفقيه، ج4، ص174؛ الاحتجاج، ج1، ص263؛ ارشاد القلوب، ج2، ص311؛ تفسير قمي، ج1، ص103.

15- رسالة پولس به غلاطيان، باب 2، شماره 11و13.

16- وی رابرت کلر تسلر متولّد سال ۱۹۱۴ م. در آلمان می‌باشد که نخست به عنوان وکیل و سپس قاضی در وزارت دادگستری آلمان کار می‌کرد، سپس استاد قانون مدنی دانشگاه زبورگ گردید و سپس به عنوان حامی و محقّق در دین و اخلاق و ملّیت به فعّالیت خود ادامه داد و کتاب وی با اعجاب و تحسین فراوان از سوی شخصیّت‌های فرهنگی و تحقیقی در زمینة الهیّات در اروپا روبه‌رو شد.

17- سورة آل عمران (۳)، آیة ۵۰

18- ظاهراً مرسيون همان مارسيون (160م) است كه مسيحيان او را نخستين بدعت‌گزار مسيحي مي‌دانند. اما مي‌توان او را احياگر انديشه‌هاي پولس در قرن دوم و عامل اصلي شكل‌گيري مسيحيت فعلي دانست (ر.ك: جلال‌الدين آشتياني، تحقيقي در دين مسيح، ص455.)

19-ر.ك: بحارالأنوار، ج8، ص310؛تأويل‌الأيات،ص840؛ ثواب‌الأعمال، ص215؛ جامع‌الأخبار، ص143.

20- نام قدس در منابع مسيحي و عهد جديد، يهوديه است.

محمد حسین نجفی فر           

mh.najafefar@yahoo.com


برچسب‌ها: صهیونیست, یهود, پولس, شائول
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 17:41  توسط   |